تو می آیی اما صد افسوس که قدم در رویا های من نمی گذاری
لحظات تنهایی ام را با یاد تو می گذرانم
من دشت آرزوها را یک نفس می دوم تا رویاهایم را با تو کامل کنم
اکنون می خواهم برای تو و رویاهایم غزل بسرایم
کجاست نگاه مهربان تو که سخت محتاج آنم؟
کجاست نفسهای سبزت که عالمی را گلستان کند؟

